آرامگاه ابدی هرفهای من و ...

 
 
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٧
 

در این روزها که فرصتی برای ثبت دلنوشته ها و این آشوب درونی نیست به همین بیت و عکس اکتفا می کنم. تا شاید یادم بماند که روزی می نوشتم ...

روز و شب بر سر بازار جهان گردیدیم

یوسفی را که ندیدیم به بازار اینجاست...

بهشت ارزانی خوبان عالم 


 
comment نظرات ()
 
 
شاید ...
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ،۱۳۸٧
 

به قول جماعتی: چون می گذرد غمی نیست.
کاش جرات بازخوانی شان را داشتم.

راز خود به کس نگفتم ... مهرت را ...

 


 
comment نظرات ()
 
 
اشکباران (به بهانه یک شب بارانی و مریضی تو)
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧
 

به ستوه آمدم از این شب تنگ
این شب تلخ و دراز.
اختران جمله گرفتار غم اند
ماه هم آینه گردان دل تار من است.

آسمان گو که ببارد تا صبح
چشم من نیز، تو همراهی کن!
ابرها را بسپارید همآغوش شوند
شاید این بار
صاعقه بغض گلو بگشاید.

دست بگشوده به پهنای سپهر
چشم بر درگه معبود
ذکر یونس به دل حوت بخوان

                            یار من بیمار است.
                            یار من بیمار است.


 
comment نظرات ()
 
 
یادنامه
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آبان ،۱۳۸٧
 

برای دختر نیلوفرین انتهای قصه ی ایام تنهایی

برای ماهپاره در شب یلدا
                            رخ اش از پشت ابر تیره چون خورشید پیدایی

برای آن لبان ساکت و محرم
                             که آرامش گدایی می کنم از برق آن
                                                                    هر دم هویدایی!

برای ضرب آهنگ تپش های دلی بی تاب، خسته، تشنه،
                                                                   اما مست شیدایی.

برای اضطراب لحظه ی آغوش، دستان محبت... سینه ی لبریز از جام صبورایی!

سرایم بند بند و می نگارم سطر سطرش را

                    و می خواهم خدایش را که باشد پاسدارش دم به دم شاید اهورایی!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٧
 

تویی که ابری و من بی قرار بارانم

ببار کوچه ی این مردمان چراغانی است

 

آرامگاه ما امسال با قلب هایی شاد از هدیه ای که به صاحبانش داده ای - هدی را می گویم- آمدنت را جشن می گیرد.

به شکرانه ی وجود نازنینت و نفسهای گرمت به یاری حضرت حق ختم قرآنمان را آغاز می کنیم و دست تمامی عاشقانت را می فشاریم...

 پایان ختم اول قرآن کریم

پایان ختم دوم قرآن کریم

آغاز ختم سوم قرآن کریم

***

بعد نوشت:

١. عزیزانی که مایل به شرکت در این طرح هستند، جزء مورد نظر خود را در قسمت کامنتینگ (نظرات) اعلام نمایند.

٢. محدودیتی جهت قبول بیشتر از یک جزء وجود ندارد.

٣. مهلت قرائت تا نیمه ی شعبان می باشد.

 

و من الله التوفیق

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٧
 

١- دور و بر این آرامگاه و کلاً بلاگ که می آم دلم می گیره. نمی دونم چرا. ناخودآگاهه. الانم که می بینی سراغش اومدم به این خاطره که دلم گرفته. اندازه یه ابر بهاری - از نوع قدیمی های اصلش - دلم گرفته و اشک داره. کاش یه شونه الان اینجا بود ....

٢- دوباره همه حرفهات رو زدی. همه اونایی رو که ته دلت بود و عقده چندین ساله شده بود و من مثه همیشه سکوت کردم. این جواب غیرت مندی یه آدمه. می دونم که یه روزی زندگی رو ازش می گیرم چون زندگی رو از من گرفت. و تو .... مجبورم سکوت کنم. به امید دادگاه الهی تا خودش قضاوت کنه.

٣- دیگه واقعاً دارم کم می آرم. احساس خستگی نمی کنم به خدا. ولی به اون چیزایی که می خوام نمی رسم. خدمت ... بابا ... کار ... خونه ... رفیق... مرام ... و از همه مهم تر تو! لعنت  بر هر چی سربازی و آدم ارتشیه نفهمه!

٤- دلم برا خیلی چیزا تنگ شده. برا دفترم... برا شعرام ... برا خاطراتم .... آلبومم.... سید علی صالحی...پائولو ... اخوان ثالث... شب... استراحت...نماز به دل بچسب


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٧
 

نه برای کسی می نویسم نه برای کسی چیزی دارم. نه حرفی... نه سفارشی... نه راهنمایی ای! دارم یواش یواش جزو همان دسته ای مشوم که در کتاب حذر شده اند! لم تقولون ما لا تفعلون؟؟؟؟؟ راست می گفتید! هنوز قدّم کوتاه است. دیگر سکوت خواهم کرد و هیچ کس را توصیه ای نمی کنم تا شاید روزی قواره ام به این حرفها نزدیک شود.
آدم ها بزرگ می شوند...عوض می شوند و هزار چرخ می خورند. شاید امروزشان با فردایشان تومانی یک قران تفاوت کند و شاید هم بیشتر و شاید هم درجا بزنند و بعد هم نیست که درجا بزنند. اگر چشم ها باز شود و خوب بنگرند خیلی چیزها عوض می شود!


 
comment نظرات ()
 
 
به رسم اطاعت...چشم!
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٦
 
می نویسم به خاطر شما! اما این را بگویم که اگر قلمم به نوشتن در این آرامگاه نمی رود به این خاطر استکه هنوز مبهوتم و مبهوتیم. هنوز هم خیلی چیزها باورم نشده است و باورمان نشده است. نمی دانم که کی قرار است از خواب بیدار شویم. و شاید این طولانی ترین خوابی باشد که در عمرم دیده است.
حرفهایم از سر خوشی و مستی و ... اینها نیست. که خودش می داند که طعم تلخ و شیرین سختی ها را از همین الان دارم زیر زبانم می چشم. اما دلم خوش است به رضای او! و توکلم تنها و تنها و تنها به خود اوست و نه هیچ کس و چیز دیگر. حرفهای این روزهای دلم در دفتری ثبت می شود که یادگار خودش است و با قلمی می نویسم که قول داده بودم مهم ترین و با ارزش ترین چیزها را با آن بنویسم. بخشید!
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٦
 
یک کوله نوشته دارم و دریغ از یک دقیقه وقت ... که برایت بنویسمشان. اینجا خالی می ماند گمانم تا چند هفته. شاید وقتی می آیی و می آیم خیلی چیزها عوض شده باشد. شاید هر کداممان یک طرف تیغ باشیم. جدا از هم ...
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : دیگه هیشکی - ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦
 

اینجا نسیم می وزد این بوی سیب چیست ...

الحمد لله که محرم امسال را هم می توانم ببینم. می توانم به سر و صورت و سینه بزنم در عزایتان! همه سیاهی ها و تکیه ها و حسینیه ها و هیئت ها بوی تو را می گیرند و نمی دانم چقدر شکر برای این نعمت می توان کرد ... تا چند روز دیگر فرشتگان نیز به زمین می آیند و بالهایشان را معطر به عطر سیاهی های عزاخانه ات می کنند. کاش دستی هم به سر ِ  ما ...

کاش امسال درکم بیشتر شود. کاش بتوانم بهتر از سال گذشته باشم و بهتر غلامی کنم و اظهار بندگی. و کاش امسال دیگر نامه را بدهید دستم و به همین زودی مقابل بارگاه شما زانو زده باشم. شما بخواهید می شود. لیاقت من هم با شما! کریم رد ز در خانه اش گدا نکند...

دلم گرفته است. از همین الان. برای روز اول خجالت می کشم. زیر تمام قولهایم زده ام. رو سیاه تر از گذشته. سر به زیر از خجالت و شرمندگی. و اگر رد کنید و نبخشید و جوادانه نگاهم نکنید جای دیگری غیر از اینجا را ندارم. می روم پی کارم و دیگر هم پیدایم نمی شود.

دوست دارم اینها را زمزمه کنم این ساعات... السلام علی الشیب الخضیب ... السلام علی الخد الطریق ... السلام علی من بکته ملائکته السماء ... السلام علی ساکن کربلاء ... السلام علی من الاجابه تحت قبته ... سلام بر تو ای خدای عشق و ایثار! و ... سلام بر تو ای برطرف کننده ی درد و غم از چهره حسین ... ابالفضل! اوف لنا الکیل و تصدق علینا.... تصدق علینا...


 
comment نظرات ()